خرید بک لینک

به نام "دلنوشته"

یکهو دلم میخوا,هد که بنویسم

نوشتن آرامم میکند

دلم میخواهد حرف بزنم ، با نوشتن

میخواهم بگویم زندگیم دو وجهیست

یک وجهش به شدت جذاب و وجه دیگرش در آرزوی رسیدن به همان بخش جذاب میگذرد

هر روز صبج که بیدار میشوم اولین کارم این است که بروم سراغ گوشیم و ببینم پیامی از تو دارم؟ برایم چیزی فرستاده ای که بخوانم؟ که پیگیری کنم؟ که انجامش دهم؟

به محض رسیدن به سر کار از دورترین جای جهان شما را میبینم ، در واقع نمیبینم ولی آثارتان را در جای جای منزل حس میکنم و لبخند میزنم

بعد

از صبح من تا صبح شما زمانیست که سخت میگذرانم ، همه اش فکر است و فکر درباره اتفاقات و پیگیریهای سمت جذاب زندگیم ، که به کی زنگ بزنم؟ چه کاری نصفه است که باید بیایم و انجامش دهم؟ و . . .

این فاصله خود نشخوار فکریم است

اما در این بین در این وجه زندگیم

یک نفر عطسه میکند ، همان یک نفر خمیازه میکشد و میگوید خوااااااابم میاد ، با تمام زورش به دماغش فشار می آورد، آن دیگری چای می آورد و یکریز حرف میزند ، یکی دیگر وارد میشود و با صدای بلند نمک میریزد، دیگری دیگری هم هست که فقط با کنترل های کولر درگیر است و خود مفتشیست و آنقدر کنجکاو که حتی بعد از تلفن های شخصی من هم سوال دارد که چه خبر است؟ آن هم از منی که به شدت از بس در گذشته ام به حریم شخصی بی احترام بوده اند، حساس ترین جای زندگیم است.

خلاصه که این وجهم مزرعه حیواناتیست همه از دم خوک!!!

مدتهاست از این وجه زندگیم در راستای رسیدن به بلوغ فکریم بهره میبرم تا سعی کنم که بالغانه رفتار کنم ، بالغانه حرف بزنم ، خشمم را مدیریت کنم و . . . چون در این مزرعه میتوانی با تمام چالش ها و تله هایت دست به گریبان شوی

قطعا نسبی موفق بوده ام و گاه هم ناموفق

ولی . . .

با تو حرف میزنم

تو را درگیر مشکلاتم نمیکنم که نباید هم این کار را بکنم چرا که مدتهای دور یاد گرفتم که کارم را از زندگیم تمیز دهم

ولی باز هم با تو حرف میزنم

از تو مشورت میگیرم

از تو راه حل میخواهم

و تو

با من حرف میزنی ، دید جدیدی به من میدهی ، آنچه, را که سالها میدانی و میدانم که برایش چقدر زحمت کشیده ای را خالصانه برایم میگویی تا من هم بیاموزم ، تا من هم بالغانه رفتار کردن را یاد بگیرم ، تا من هم با تله هایم دست به گریبان شوم

در این دو وجهی زندگیم

آنچه که تنها یک وجهش را جذاب تر میکند

تویی

دخترمان است

و باز هم تویی

آری

تو

تو با حضورت

تو با آرامشت که گاهی پر است از تشویش دیگران و پر است از نگرانی اطرافیان

تو با دانشت

تو با قلب بزرگ و مهربانت

جذاب ترین وجه زندگی منی

دقت کردی؟

هر چه مینویسم

چه برایت

چه برایمان

چه حتی دلنوشته

همه اش ختم به تو میشود

آری

باز هم تو

سالهاست که حضورت رنگین کمان زندگی من است

تو تمام رنگها را داری

گاهی سبزی

گاهی آبی

گاهی قرمز

گاهی زرد

گاهی . . .

میخواهم باز هم بنویسم

چرا که

هم آرام ترم

هم عاشق تر

حالم خوب شد

خالی ام

سبکم

آرامم

و در این حال بهتر

تو را

"کو کو"

برچسب: نویسنده: پرنیا بختیاری تاريخ: پنجشنبه 22 آذر 1397 ساعت: 3:05

صفحه بندی